بیماری
از تمام سگهای جهان
اهلیتر است
مردی كه
غروب را به خانه میكشد
حتی ملافهها هم
بوی هاری گرفتهاند
و استخوانهای
شام شب قبل
چند سال پیش
تمام دندانهایش را درآورد
حالا
من
ماندهام
با زوزههای شبانهای
كه رهایم
نمیكنند
.
|+| نظر ها ()
روزها دست به سرم میكنند
از سرم بروی
چشم در چشم پنجره
رو به آمدنت
بعد از تو عادتیست زندگی
كجایی نیامدن ایستادهای ؟
كه از من درد
و از تو
پردهها به نفع آسمان كنار نمیكشند
دارم
به برداشتن سقفها فكر میكنم
قول پرواز به خودم
و پرندگی در چشمهات
باید به خاطرات تو برگردم
و آنقدر گم
كه دست در دست تو
پیدا شوم
.
از سرم بروی
چشم در چشم پنجره
رو به آمدنت
بعد از تو عادتیست زندگی
كجایی نیامدن ایستادهای ؟
كه از من درد
و از تو
پردهها به نفع آسمان كنار نمیكشند
دارم
به برداشتن سقفها فكر میكنم
قول پرواز به خودم
و پرندگی در چشمهات
باید به خاطرات تو برگردم
و آنقدر گم
كه دست در دست تو
پیدا شوم
.
همه چیز از دست رفت
حتی پروانهای كه مشتم را بسته بود
در این سرزمین خالی
باد هم كه نه
چه برسد به ...
خبر از بیاحتمالی آسمان میرود
تصمیم گرفتهام
لای زخمهایش گندم بكارم
شاید كسی
برای درو كردنم بیاید
شاید كسی
پای گندمها دخیل ببندد
تا آسمانی را كه میرفت
برگرداند
.
به سرم زده
از خودم
بروم
هفت قدم
تا تشیع تنی وازده
هنوز كسی به این شعر تن در نداده
درد به خانه رسیده
زیر سلولهایش
چه كنم
هنوز
سرم از بوی تو خالی نشده
تو صدایی
كه از برگشتنت
برنمیگردم
شلوغ میشود خلوتم
پوست می اندازد اتاقم
بیچاره ی تو میشود
این خانه
چطور از مرزهای تو بگذرم
وقتی در مسیر تو رها میشود
این تن
چه كنم
كلماتم
روبه روی
نگاه سرد تو
.
از خودم
بروم
هفت قدم
تا تشیع تنی وازده
هنوز كسی به این شعر تن در نداده
درد به خانه رسیده
زیر سلولهایش
چه كنم
هنوز
سرم از بوی تو خالی نشده
تو صدایی
كه از برگشتنت
برنمیگردم
شلوغ میشود خلوتم
پوست می اندازد اتاقم
بیچاره ی تو میشود
این خانه
چطور از مرزهای تو بگذرم
وقتی در مسیر تو رها میشود
این تن
چه كنم
كلماتم
روبه روی
نگاه سرد تو
ب
خ
ا
ر
میشود
.
تبلیغات
