زنان قبیله

 جیغ می كشند

مردان

 بكارتشان را تقسیم می كنند

همچنان كه كولیها

زیر تیغ می رقصند

جهان در من مرتكب می شود

ابتدائیم

نخستین انسانی كه راه خودش را نمی داند

نه

اصلآ

 این تبار از حوصله ی من سر رفته

از تعمید خاك می آیم

بی عصا و-

- بی لباس

بی كه به این برهنگی های مدام

عادت كرده باشم

ببین

 این تابوت

 به كجا می كشدم

این سند

 ابتلای من است

ما تمام نقش هایمان را بازی كردیم

وقتی فقط

  به چند سالگی مان مانده بود

حالا

چسبیده ایم  به صورتك هایمان

و از رو نمی رویم

چقدر

 دلم

 برای

 بی اندامی

 اجساد

  می سوزد


.